مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

100

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

هست ؛ مثلا حيات تنها كه [ از امور كليّة است ، در خارج عينى ندارد ] كه گويى : اين است . و در انسان مشخّص موجود در خارج ، هم حكم دارد ، و هم اثر . امّا حكم : از بهر آنكه اين عين موجوده در خارج - كه آن انسان است - معلول اسم است ؛ تا در تعريف وى نگويى كه : « حيوان ناطق » ، انسان « 210 » خود ، معلوم نگردد كه چيست ؟ و اسم ذات است ، با صفت معيّنه كه آن حيات است ، كه از امور كليّه است ؛ و در خارج وجودى ندارد . و امّا اثر : از بهر آنكه اين عين موجوده در خارج - كه انسان است - اگر او را حيات نباشد ، وصفش به حيات نكنند . و چون حيات نباشد ، ديگر كمالات - مثل علم و اراده و قدرت ، كه مشروط حيات‌اند - او را نباشد . و حال آنكه هست . پس معلوم شد كه : امور كلّيّه هم حاكم است ؛ و هم مؤثّر بر اعيان خارجى . و در وى چنان كه در اين يك مثال ، گفته شد كه به او توان گفت : « هذا الموجود حىّ . ذو علم و قدرة و ارادة » و هم اثر از وى ظاهر شود ؛ كه به علم تميز اشياء كند ؛ و به ارادت تخصيص آن ؛ و به قدرت در افعال متمكّن گردد . بل هو عينها لا غيرها أعنى أعيان الموجودات العينيّة . كلمهء « بل » اضراب است ؛ از آنكه گفته بود : و لها الحكم و الأثر . و « هو » راجع است به « ما له وجود عينى » « 211 » و ضمير [ در « عينها ] » راجع است به « الامور الكليّة » . و همچنين ضمير [ در « لا غيرها » و « أعنى اعيان الموجودات » ] مفسّر « هو » است [ در بل هو عينها ] . و معنى سخن اين است كه : چنين نيست كه گفتيم كه : امور كلّيّه را در

--> ( 210 ) - ن : نگويى كه حيوان انسان ( ش - ك ) ( 211 ) - به فراز قبلى از متن فصوص رجوع شود